شطرنج

توی شطرنج دل تو              من همه هستی مو باختم

قلعه ی دلم خراب شد           با هزار بهونه ساختم 

واسه دیدن رخ تو               همه سربازامو دادم

توی اون خونه ی مشکی      به سیاهی دل ندادم

گفته بودم که می میرم            با اشاره ی نفسهات

قلعه و شاه و وزیرم            همشون قبضه ی چشمات

رنگ اتیش تو دلت بود         انعکاسش تو نگاهت

شاه عشقم خاک پات بود      تا همیشه چشم به راهت

اخر بازی عشقت                گفتی که سادگی کردی

مهره های قلب من رو         زدی و رحمی نکردی

دست تو به مهره بودش       من نگاهم توی چشمات

مهره های غرق اشکم        تو شوک لحظه ی کیش مات

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

کاش می شد اشک را تهدید کرد فرصت لبخند را تمدید کرد کاش می شد در غروب لحظه ها لحظه دیدار را تکثیر کرد

سلام

سلام دوست خوبم ممنونم که سر زدین منو ببخشین نتونستم اطلاع بدم راستش هم مسافرت بودم هم خیلی مشکل داشتم شعرتون واقعا زیبا بود براتون ارزوی شادی میکنم

مرضيه

سلام من نه استقلاليم نه پرسپوليسی ! فقط انصاريان!!!! با تبادل لينک چطوری ؟؟؟

ستايش

سلام خوبی محمد جان شعرتو خوندم خيلی قشنگ بود مثه هميشه به منم سر بزن فعلا بای

شناختی خبرم کن

سلام يه چند تا جمله شطرنجی بگيم. يه بزرگی ميگه: مهره سياه شطرنج همون قدر شانس برنده شدن داره که مهره سفيد داره (قابل توجه خودت)

دانيل

يک فيلسوفی ميگه...............مهره سياه شطرنج همون قدر شانس برنده شدن داره که مهره سفيد داره

پريسا

سلام ..... ممنون که به يادم بوديد ..... بعد مدتها برگشتم .... اما انگار شما هم نيستيد ؟؟!!!! ...... موفق باشيد .... در پناه حق ....

....leila

salam kheili ziba bood,tabrik,movafagh bashi

ناهيد بشردوست

هي همه اش پاختن چرا مګر؟؟؟ پيا از اين پازي پګزر دوستت دارم