التماس

یه تیکه شیشه پر از خاک         دادی رو عکسی که بردم

به یه قاب نصفه نیمه               که شکسته هاشو بردم

عکس یادگاریمون بود              روز بی تو نمی تونم 

یه قسم به خون رگهام              اسیرم کرد که بمونم

یادته وقتی می رفتم                  یه چیزی رو من نبردم

نمی گم اشک بودش اخه           چشم گریون جون سپردم

التماس اخرین بود                   واسه دسترسی به دستات

نمی گم قبول نکردی                 ولی سنگین شد نفسهات

خیلی سخت گذشته روزام           زخم رفتنت رو خوردم

چی بگم هیچی ولش کن             کنار عکس تو مردم 

/ 76 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام مرسی بهم سر زدی. آپم

تويی که می شناسمت!!

... اجازه چرا بهشت زیر پای مامانییاس ... یعنی بابایییا رو راه نمیدن؟ . سوالای خیلی خیلی زیادی پیرامون مامانییا (مامانی ها) شده که به علت گلگی خیلی از دوستان و اعتراض به طولانی بودن پستای قبلیم! بهتر دیدم خودم یه سوال از خودم بپرسم و خودم جواب خودم و بدم و قال قضیه رو بکنم! اینجوری همه چی زودتر تموم میشه! . همبازی فرشته ی من ! بدو بیا ...

عاشق شيدا

سلام دوست عزیز. بلاگ زیبایی داری. زیبا هم می نویسی. خوشحال میشم به جزیره ی عشق منم سر بزنی. شاد باشی و عاشق. من بای.

شناختی خبرم کن

يه بزرگی ميگه: اگه ميخوای ازت اننقاد نکنن نه حرفی بزن نه چيزی بگو و نه کاری بکن اين اولين جمله تابعدی

شناختی خبرم کن

سلام یه بزرگی میگه: سرزنش بجا بهتر از تمجید بیجاست . تاجمله سومی

شناختی خبرم کن

سرزنش بجا، بهتر از تمجيد بيجاست تا جمله سوم

فريد

ممنون می شم يه سری هم به ما بزنی

شناختی خبرم کن

سلام آنتوان برت میگه: اولين طليعه عشق، آخرين تابش عقل است. تا جمله چهارم

شناختی خبرم کن

سلام شاتوبريان ميگه: حقيقت الماس است که شراره های آن تنها به يک سو پرتو نمی افکند، بلکه اطراف را مستغرق شعاع نافذ خود می سازد. تا جمله ۵ ام

رضا دوست پسرخالت

من اصلآ نخوندمش ولی چون تورو قبول دارم عالیه