جام غم

جام غم در دست من همیشگی ست        تا ابد انگار می باید گریست

غم برایم طعم رویا می دهد                 بر وجودم رنگ غوغا می نهد

می درون جام غم شاید تویی               یا که ان غوغا که می باید تویی

رفتنت اواز مردن ساز کرد                 گریه ام خندیدنت اغاز کرد

التماسم هاله ای از خاک شد              خاطرت از خاطر من پاک شد

اشتباهم بود پل روی سراب                لرزش تصویر ماه در جوی اب

بر لبم خنده به ناگه پر کشید                جام غم از غم گرفتو سر کشید

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

من آماده ام . از کجا بايد شروع کرد ؟

فرناز

جام شوکران را سر کشيدم و اين شب به پايان نرسيد ! ميل زدم اميدوارم رسيده باشه .

فرناز

هيچم نيست راه چشمانم در اين هيچستان سراب !

maryam

ای رفته از برم به ديار دور دست با هر نگين اشک ؛ بچشم تر منی هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست در خاطر منی با يه غيبت طولانی ؛ الان اپم . خوشحال ميشه بهم سر بزنين

فريد

سلام ممنون از نظر لطف شما بازم پيش ما بيا خوشحال می شم رام رام

محمد

سلام دوست خوبم ...اميدوارم که خوب باشی ... سالهای سبزعاشقی بروز شده و منتظر توست ....زياد معطلم نکن ... منتظرت هستم ...

سپيده

سلام دوست عزیز.شعر زیبایی نوشتین.موفق باشید.

گلگی

سلام بر دوست خوب! واقعا که زيبا می نويسيد. مگر شعرهای شما دردم را دوا کند. موفق باشيد.