تمنا

تمنای ماندنت را از روزگار کردم نه تقاضای رفتنت را

با رفتنت تمام لاله ها را از اسمان دلگیر کردی 

 ندانستی با غم نماندنت از بغض سیراب شدند

رفتی ولی رد  نگاهت را بر چشمانم جا گذاشتی 

 اما نمیگریم تا مبادا رد نگاهت را سیل اشکم ویران کند

تمام ارزوهایم میان دستان تو شکست اما شکستن من از این بود که.... 

 تکه تکه ی ارزوهایم را در اسمان بی وفایی رها کردی

شاید دیگر چشم انتظار باران نمانم... 

 چون کویر نبودنت را دریایی از باران هم نمناک نخواهد کرد.

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشمان بارونی

سلااااااااااااام گلم خيلی قشنگ نوشتی عزيزم منم اپم زود بدو بيا

غريبه ای از ديار تو

سلام محمد جان مرسی که سر زدی ممنون از راهنماييت ديگه کم کم دارم تعرفات ايرانيهارو ياد ميگيرما؟!!

فرناز

نوشته بودم منم امتحان دارم اما پايه هستم برای يک وبلاگ مشترک راستی شما چی می خوونيد ؟

فرید

سلام کارت عالی بود پيش ما هم بيا رام رام

☺☺☺

سلام محمد جان خوبی هنوز که اپ نکردی ولی من اپ کردم منتظرتماااااااا بابای مريم۸۱۵

مريم

سلام محمد جان امید وارم خوب و سلامت باشی و مثل من اسیر روزمرگی نباشی.ببخشید که دیر اومدم و ممنون از اینکه که ستاره ی منو تنها نزاشتین و روشن نگهش داشتین .آپم خوشحال میشم دوباره حظور گرمتونو احساس کنم.شاید مخالف شعر تو باشه آپ جدیدم نظر تو برام بگو " . . . . هر جور راحتی ! باران زده ی من ! همین سو سوی تو از آن سوی پرده ی دوری برای روشن کردن اتاق تنها ی ام کافی است ! . . . . . . "

عليرضا

خيلی قشنگ(ترنگ) بود به دلمون نشست. باز خوبه که می تونی حرف دلتو يه جايی بگي ولی ماکه...بماند(شخصی!)

ستاره

جواد

[شیطان]شیطان]