امید

کنج اطاقم نشسته ام
خیره به گچ ریخته ی دیوار روی قالی
محو ساعت خوابیده ی غرق گرد و غبا ر روی دیوار
دل نگران دست نوشته های مچاله ی روی زمین
خسته از دوباره همین بودن


                            دلم می خواهد بنویسم امید

با حرص قلم کم جوهرم را روی سینه ی کاغذ می لغزانم
اما افسوس جوهر قلمم تاب نمی اورد
 یاس چون سرب  جای خون رگهایم را در می نوردد
بی اختیار ادامه میدهم
لحظه ای به روشنایی پل میزنم
قلم هنوز در دستم است
امید را با نوک بی جوهر قلم انقدر محکم مینویسم
 که کاغذ هم امید را بی صدا فریاد میزند

/ 32 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام ... محمد باهام تماس بگیر توی 4روزه .... منتظرتم ...

شهره

امییید... اونجوری که فشار داری مغر منم فریاد زد امیید. شعر قشنگی بود... اگه پیشم بیای خوشحالم می کنی

در ابتدا برخود لازم میدانم فرصت را مغتنم شمرده از حضور تمامی سروران ارجمندی که برهرطریق مرا در گرد آوری این مجموعه یاری نمودند قدردانی نمایم ، انجام این خطیر وظیفه ای است بس دشوارکه اطمینان دارم بلندای نظرشان قصود اینجانب را درتحقق آن عفو خواهد نمود

ابتدا لازم میدانم تا از اساتید بزرگواری که توفیق یار بود تا چند صباحی را در محضرشان به شاگردی پرداختم تشکر و قدردانی کنم بویژه استاد ارجمند جناب که در تمامی مراحل تهیه و تنظیم مجموعه ی حاضر از توصیه های ایشان بهره بردم . از پدر و مادر عزیزم این دو موهبت الهی این دو همراه همیشگی این دو غمخوار و دلسوز جانگداز که همواره پشتیبان و یاور من بوده اند و از کنار تمامی ناملایمت هایم با صبوری گذشتند

و به امید طلوع افق جدیدی در زندگی من خود را وقف این مسیر نمودند بی نهایت سپاسگزارم و بدون تردید این مجموعه بدون کمکهای روحی پدر ارجمندم ، مادر دلسوز، خواهران مهربانم و برادر عزیزم فراهم نمی گردید و در انتهای این مسیر تنها شرمندگی برای من باقی مانده است و اگر هم سربلندی و افتخاری از این رهگذر حاصل آمده است متعلق به آنهاست که به نزد من به ودیعه سپرده شده است و تمامی توان خود را مصروف این امر می نمایم که امانت دار صالحی باشم .

شهره

كسي كه تنها زندگي مي كنه پادشاه خودشه...متاسفانه پادشاهي كوچك با اندكي راحتي... به روزم

ناهيد بشردوست

سلام من خواندم و لذت پردم مرسى عزيز ! پاز پنويس هرروز سراغتان خواهم آمد، تو هم ياد من کن

آسمون

خیلی کارت درسته بازم بنویس[گل][گل]